X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
سلام علی ال یاسین
 
آرشیو
دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1385
سلام علی ال یاسین--- ۲۷

 

سلام بر آقا و مولایم . مهدی فاطمه . گل نرگس . اباصالح المهدی (عج) .

آقا جان . امشب یه جورای متفاوتی دلگیر و شاید باید بگم درمونده ام  و اومدم با شما اینجا دردودل کنم . چه کنم که دلم شکسته از اینکه خیلی مسائل تلخ امروز بهم اثبات شد . نه خدایی حرفی ندارم . دهنم بسته شده ....

قطعه گم شده ای از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم است

این همه آب که جاریست نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که سرباز کم است

آقاجون . امشب بهم خیلی سخت گذشت . سخت . اینم یه دلیل که مایه سرافکندگی شدیم براتون . آقاجون این حرفهای تلخی که اینجا دارم براتون میگم . درد زخم عمیقیست که تحملش در حد من نبود ...

امشب  

برایم باورکردنی نبود . خودم از چادری که برسر میکنم . از نمازی که می خونم .از ظاهری که باعث شده  کسی من رو به اسم یه بچه مسلمون . یه بچه شیعه بشناسه خجالت می کشم . از اینکه با این عنوان نام شیعه های واقعی شما رو خراب کنم . من و امثال من ...

آخه دیگه حالا بهم ثابت شد که چندان هم مزخرف و دور از حقیقت نیست تمام اون حرفهایی که من تهمت میدونستم ...

اونقدرها هم دور از حقیقت نیست تمام اون حرفهایی که من تهمت میدونستم .

آره امشب به من هم ثابت شد که ....

گه گاهی در جمع دخترهای جوان فامیل یا دوستان همکار و هم دانشگاهی که می نشستم وقتی حرف از پسر جماعت میشد . وقتی کسی دور بر میداشت و لابلای حرفهاش از پست بودن بعضی پسرهای مثلا مذهبی حرف می زد . با تندی و با دلایل فراوان سعی در خنثی کردن تاثیر کلامش بر میومدم . اما .......

ولی حالا اومدم بگم که چقدر متاسفم . متاسف ... به

رذالت رو در رفتار و اعمال کسی دیدم که تا همین امروز بیش از خودم بهش اعتماد داشتم . خیلی بدبختی نیست ؟! کسی نفهمید که یه پسر کثیف از اعتمادی که دوست و آشنا بهم داشتن چطور سوء استفاده کرد . ولی تا آخر عمرم سرافکندم که تا امروز اینقدر نفهم بودم که این جماعت رو نمی شناختم . تا امروز اگر هم گه گاهی دیده بودم لابلای اونهاییشون که رنگ مذهبی به خودشون زدن یک - دوتا آشغال هم هست . دلیل می آوردم که حالا این یکی که دلیل نمیشه آدم بد بین بشه . اینهام به فلان دلیل و فلان دلیل اصلا دین و دیانت سرشون نمیشه . اینها ادعای خدا و پیغمبر شناسی دارن . اینها خانواده هاشون فلانن و فلانن . مادرشون یادشون نداده ......

ولی حالا . میگم . متاسفم . متاسف ...

البته از یک لحاظ هم جای شکر دارد . اونهم هزاران هزار . که این خودش درسی شد که چشمام رو بیشتر باز کنم . و این جماعت پست رو راحت تر بشناسم . گمون نکنم هر عمری که پاش به مسجد باز بود . یا هر عثمونی که قرآن دست گرفت و خوند . مسلمونی حالیش هست . قاتی همینا یزدم  نشسته .

 آره شکر . هزاران مرتبه شکر .

آره بازم شکر .

شکر

 

 هییییییییییییی . مردشور هر چی پسر . بخصوص اونهایی که خودشون رو مذهبی میدونن ببرم . مردشور همگی شون .  

د آخه چیکار کنم . میخوام داد بزنم . فریاد کنم . قابل حضم نیست . د آخه ...برای خودم و آنچه مجبور شدم فروبخورم متاسفم . متاسف

و سکوت فریاد من بود .

و هنوز یک روز ازش نگذشته بود که دوباره . نمک روی زخمی عمیق پاشیده شد . یا زهرا . یا علی . یا حسین ..........

یا امام رضا .

به امید دستهای یاریگر تو یا صاحب الزمان

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 158258


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها