سلام علی ال یاسین
 
. .
آبان 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
 
آرشیو

جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 29 فروردین ماه سال 1387
سلام علی ال یاسین ----۶۹

 

سلام علی ال محمد(ص). سلام علی ال یاسین. آقاجان . گل نرگس. گل زهرا ....... خیلی وقته یه حرفهای ناگفته ای داشتم ......

از جنوب . از سفر پلاک تا بلاگ . از سفری که بروبچه های دفتر توسعه وبلاگهای دینی راه انداخته بودن ........

از زمانی که رسیدیم .شرهانی رو عرض می کنم. از زیر قرآن رد شدیم و وارد شدیم. دم در همونجا زیر قرآن دیگه قدمهام یاری نمی کرد. هر چی خواستم بی ریا عمل کنم نشد. یک چیزی درونم میگفت: جمعش کن این حرفها رو .................تو هنوز آدم نشدی؟ نه؟......جدی تو هنوز آدم نشدی؟... هی .....با توام...........آدم نشدی؟.....

آخه بچه داری پات رو روی چشم شهدا میگذاری... داری وارد .

هی با توام ! اینجا شرهانیه ... چشم دلت رو باز کن، از نگاهشون شرم نمیکنی؟........

تا کفشهام رو در نیاوردم قدمهام قوت گام برداشتن پیدا نکرد. کفشها رو که درآوردم. غل و زنجیرها انگار پاره شد. روی رملها راحت قدم بر میداشتم .......

رفتیم همون جلو. همون جلو ... جایی که بهش میگفتن صفر مرزی. راوی کاروان از جبهه، جنگ، شهدا و تفحص و عملیات محرم میگفت.

چند شب قبل برنامه ای دیدم از شبکه دو، در مورد همین منطقه . از عملیات محرم که 11 آبان ماه سال 1361 با رمز یا زینب انجام گرفت . ساعت شروع عملیات ساعت 22 دهم آبان ماه سال 1361 ......... و این منطقه آزاد میشه ...

از همون سالهای کمابیش تفحص انجام میگرفت . تا سال 85 که نیروی زمینی سپاه بعد از این دوره این مکان(شرهانی) رو از روز ولادت مبارک حضرت فاطمه معصومه(س) بعنوان یادمان شهدا ثبت کرد و جهت بازدید کاروانهای راهیان نور در اسفند 86 و فروردین 87 مورد استفاده قرار گرفت.....

حاج آقا نظری از مسئولین ..... و حاج آقا حسینی از خادمین شهدا(راوی کاروان) میگفتن .......

هر چه میشنیدم، یاد اون روز میوفتادم توی شرهانی وقتی راوی از شهدا میگفت ....اون وقتی که طوفان عجیبی شد. حالی داد. شهدا رو به همون خاکی قسمشون دادم که برای حفظ و عزتش خونشون را داده بود ........قسم دادم که :............

آقاجان . یابن الحسن ......... دل داغدارم . دل زخم خوردم یه جورایی تسکین یافته بود توی این سفر .....

آقاجان همیشه

 

توکلم بر خدا 

و به امید دستهای یاریگر تو یا اباصالح المهدی(عج)

پنجشنبه 22 فروردین ماه سال 1387
سلام علی ال یاسین ----۶۸

بسم الله النور

 

سلام علی ال یاسین. سلام بر مهدی فاطمه، گل خوشبوی آل محمد، یوسف زهرا، گل نرگس، اباصالح المهدی(عج)

آقا جان سلام، عرض ادب و احترام و سپاس فراوان از این همه لطف و رحمتی که نسبت به عشاق خود دارید.

آقاجان خیلی وقته که میخوام باهاتون خودمونی بشینم و گپ و گفتگویی جانانه داشته باشم، ولی نمی دونم چه احساسیه که مانع میشه. احساسی که با شرم و سرافکندگی در محضر شما همراه میشه. آدمی که چنین احساسی داره در محضر اقا و سرورش دیگه قدرت کلام ازش گرفته میشه. اینکه حالا جسارت کردم و دوباره دست به قلم شدم از این جهت بود که، خیلی وقته میخوام با یکی از یاران و سرداران سپاهتون همکلام بشم. در محضر شما و با کسب اجازه از شما.

حضرت مسیح، فرزند گرامی مریم مقدس،که همزمان با ظهور شما ظهور می کنند و با پیروان حقیقی خودشون به سپاه شما می پیوندند و پشت سر شما نماز میگذارند و ...

با کسب اجازه از شما دلم میخواست با ایشان درد دلی کنم. از به ظاهر مسیحیانی با ایشان بگویم که مدتیست به حضرت رسول اکرم، محمد مصطفی(ص)، به دین مبین اسلام و حتی به قرآن کلام وحی الهی توهین مینمایند. از به ظاهر مسیجیانی که گستاخانه و با وقاهت تمام به رسول خدا ، به دین و آیین الهی میتازند و آنچه در توان دارند بکار میبرند تا پیروان حضرت خاتم النبیین را پست و حقیر و ........و کلام وحی الهی را بی ارزش و توهین آمیز و همراه با انحراف و ........ به تصویر کشند و معرفی نمایند.

دلم میخواست همدردی کنم با حضرت مسیح که برای هدایت همین جماعت زخمهایی به جان خرید. سالها مقاومت کرد و در پایان از دست همین جماعت عروج یافت .

یا اباصالح دریاب ما را .......

که زخمهای دلمان روز به روز عمیقتر و درد فراغمان لحظه به لحظه دردناکتر میشود.

الهم عجل لولیک الفرج     

 

توکلم بر خدا 

و به امید دستهای یاریگر تو یا اباصالح المهدی(عج)

جمعه 16 فروردین ماه سال 1387
سلام علی ال یاسین ----۶۷

شکر . شکر . هزاران هزار مرتبه شکر خداوند رحمن و رحیم را.

و سلام . سلام علی ال یاسین .

آقاجان ممنون و سپاسگزارتم.

خوش گذشت . آنچنان که بهترین خاطرات عمرم را ساخت......

آنچنان آرامشی در صحن و سرای مسجد جمکران و سپس در محضر شریف خانم فاطمه معصومه(علیها سلام) یافتم که ......

حالا به صزاحت عرض می کنم اندکی از آتش عتشم فروکش کرد. خسته و بودم و ناتوان . میهمانت شدم. سرزنده شدم و شاداب. از آنهمه میهمان نوازیت .........

جانم به فدایت

توکلم بر خدا 

و به امید دستهای یاریگر تو یا اباصالح المهدی(عج)

یکشنبه 4 فروردین ماه سال 1387
سلام علی ال یاسین ----۶۶

سلام علی ال یاسین.سلام بر گل نرگس.یوسف زهرا(س).حضرت بقیةالله(عج)..........

آقاجان یکسال گذشت.گذشت.شکر........

نمی دونم..... شاید به سبک جدیدی باید شکر کنم. آره باید یاد بگیرم که به سبک جدیدی شکرگزار پروردگار مهربانیها باشم. سالی که گذشت پر از تلخیها و شیرینیها بود. عزیزان بسیاری رو از دست دادم و دوستان بزرگواری رو بدست آوردم. ایام تلخ رو به سختی پشت سر گذاشتم و شیرینی روزهای بسیاری رو چشیدم. شکر . شکر پروردگار حکمت آموز را. شکر پروردگار عشق و معرفت را.

آقاجان التماس دعا . التماس دعا برای سالی که پیش رو دارم . آقاجان دلتنگ روی توام. آقاجان التماس دعا که امسال سال ظهورت باشد ...........

توکلم بر خدا 

و به امید دستهای یاریگر تو یا اباصالح المهدی(عج)

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 33265


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...